تبليغاتX
دل بیقرار من


دل بیقرار من

شکیبا باش، خدا همواره بیدار است...

 

به نام مهربانترین مهربان عالم

 

وقتی عشق فرمان دهد

"محال" سر تسلیم فرود می آورد.

به نیروی عشقی که در نهان به خدا داشتم،

و به قدرت پارسائی ها که در خلوت خویش ورزیده ام،

و به اعجاز ایمانم به نور،

بر سر این قیامت انفجارهای بی امان فریاد زدم:

آرام!...

شبم روز شد و "نار"م ،"نیروانا".

حریق نمرودی بر من گلستان ابراهیمی گشت.

هر گلوله ی آتشی ، گل سرخی!

(دکتر شریعتی)


۱. هنوز هم اینجا برای با تو بودن من کم است!هنوز زمزمه هایم با تأخیر به دستت می رسد!

هنوز قبل از خواندن این صفحه ی به ظاهر گرم، تو از تمام جزئیات باخبری!!!

۲. برخلاف میلمان نمی دانم چرا دلم راضی نیست که نظرخواهی را فعال کنم.ما خیلی وقت پیش 

آمارها برایمان بی معنی شد. آنقدر بی معنی که اصلا وبلاگ نویسی هم از یادمان رفت! 

پس بی خیال نظرخواهی.تو که خصوصی می نویسی و می شنوی!!!

۳. شعر این پست که معلوم است صاحب دارد اما خب...

هر که آنرا برداشت که صاحبش آن نیست!

۴. قرار ما روی بلندترین قله های انسانی!!!

و نامردی اگر دست مرا نگیری ! و نامردتری اگر بدقولی کنی!!!

۵. راستی کل این نوشته به تو که بی تاب این صفحه ای!

۶. اینجا هم فیلتر می شود به زودی!

و همچنان:

صاحب این وبلاگ وقت آپیدن ندارد!

(هرگونه خیالپردازی ممنوع!!!) 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:55 توسط مینا رضائی|

 

به نام مهربانی که تنها امید است...

 

آه٬ که چقدر فاصله ی ما دور است...

فکر می کنم هیچ وقت نرسی

و من در کنار این دنیا تنها بمانم

و تو همیشه منظره ی من باشی

و در پیش چشمهای من٬

در سینه ی چشم انداز من٬

قبله ی نگاه من

و هیچ وقت نه در کنار چشمهای من٬

هیچ وقت

در این زاویه همواره تنها خواهم بود بی تو

تو را خواهم دید

و آنگاه چه بگویم

به یک نابینا٬ یک بیگانه٬ یک دوردست

که چه ها می بینم؟!

(دکتر علی شریعتی)

 

توکل بر خدا به وسعت همه ی آسمانها...


  گاهی می اندیشم یعنی روزی هست که از دل دیوارهای بینمان اینگونه راهمان به هم برسد...

ناامید می اندیشم.اما به توکلی که به من یاد دادی می رسم و با صدای بلند به دنیا می گویم:

"توکل بر خدا به وسعت همه ی آسمانها..." 

و در من زمزمه ای پاسخ می دهد:

"همین کافیست.صبر داشته باش. یک روزی٬ یک جائی٬ یک وقتی٬یک نفر٬...

صبر داشته باش! صبر..."

برای تحمل سختیها هم توکل می کنم و تو در سخت ترین لحظه ها هم برای من بسیار ارزشمندی...

(تقدیم به او که دوریم و نزدیک!!! به غریبه...به او که توکلش به همه ی دنیا می ارزد!)

 

یا علی

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 5:29 توسط مینا رضائی| |

 

به نام خداوند قدر...

 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند                          نه هر که آینه سازد سکندری داند

     نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست                  کلاهداری و آئین سروری داند...(حافظ)

 

این سخنان را امام (ع) قبل از مرگ و در روزهائی که در بستر افتاده بودند ایراد فرمودند:

 

  "ای مردم، انسان از هرچیزی که می گریزد با آن روبرو خواهد شد و اجل، خارج شدن جان از بدن است و فرار از اجل باعث رسیدن به آن می باشد.چه روزهائی که پشت سر گذاشتم و درباره ی این امرپنهان، کنجکاوی نمودم خداوند نخواست آن برایم فاش شود. هیهات که این (مرگ) علمی پنهان و در مخزن الااسرار الهی است.

 

  و اما وصیت من این است که هیچ موجودی را برای خداوند شریک قرار ندهید و سنت حضرت محمد(ص) را ضایع نسازید.

 

  توحید و سنت رسول(ص) را که دو ستون دین است برپا نگاه دارید و این دو چراغ هدایت را افروخته بدارید و تا مادامی که وحدت را حفظ می کنید ملامتی بر شما نیست.هرکس به اندازه ی نیروی خود تلاش کند و بر افراد جاهل سختگیری نکند و بر آنها مخروشد.

 

  شما پروردگاری مهربان دارید.دین شما استوار و مستقیم است.امام شما به جمیع امور کاملا آگاه است. من دیروز مصاحب و رفیق شما بودم، ولی امروز موجب عبرت گرفتن شما می باشم و فردا از شما جدا می شوم.خداوند من و شما را بیامرزد.

 

  اگر من در این دنیائی که لغزشگاه است زنده بمانم مقدر چنین بوده است و اگر زنده نمانم پس جز این نیست که ما در سایه ی شاخه های درختان و در محل وزش بادها قرار داشتیم و زیر سایه ی ابرهائی بودیم که از هم جدا شدند و اثر آن در زمین از بین رفت.

 

  آری چند روزی من همسایه ی شما بودم و بدنم در کنار ابدان شما بود و به زودی روح من از کالبدم خارج می شود و تنها جسدم در بین شما خواهد ماند.و باید از حرکت افتادن بدنم و از نطق افتادن زبانم برای شما پندواندرز باشد.

 

  به تحقیق این حالات مرگ برای کسانی که شایستگی شنیدن موعظه را دارند از هر پندواندرزی آموزنده تر است.

 

  وداع من با شما مثل وداع کسی است که آماده ی دیدار با محبوب اصلی(پروردگار) است.فردا که یاد روزگاران من می افتید و وقتی جای مرا خالی دیدید به راز درونی ام پی می برید و خواهید فهمید که چه کسی را از دست داده اید... "

 

(نهج البلاغه-خطبه ی ۱۴۹-ترجمه ی سید کاظم ارفع)


مولای خوب ما٬ در زمان تو نزیسته ایم و یکتائیت را حس می کنیم.کاش در زمان تو بودیم و دیگر چشمهایمان هم خطا نمی کرد. کاش روزی بیاید که بدانیم علی علی بود و بس.

و من این شبها بغضم را می شکنم و دنبال حافظ تکرار می کنم:

 

نه هر که نام علی بر زبان خود راند         علی نشستن و ماندن به زندگی داند...

یا علی

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:45 توسط مینا رضائی| |

 

به نام حضرت دوست...

 

   دوست داشتم سید باشم.دوست داشتم هر کی گفت بابات کیه بگم امام حسن.اما خب دیگه خدا

می دونست من لیاقت ندارم!باشه فقط قبول کن خاک زیر پات باشم...من قانعم...

خدائی بقیع تو به هزار هزار بهشت می ارزه...فقط رهامون نکن.

آقاجون می گن هرکی بیاد در خونت دست خالی برنمی گرده٬ مخصوصا اگه دلش شکسته باشه.

آقاجون می گن شما در خونت همیشه به روی همه باز بود مخصوصا واسه بینواها...

خب من هم دلم شکسته هم گدای در خونتم...هم عاشقتم.

من نه گشنه ام نه تشنه...از راه دوری اومدم.نه آب می خوام نه غذا نه جا واسه نشستن.

آقاجون فقط یه خواسته دارم.یه خواسته از اون که کریم اهل بیته...

فقط واسه اومدن مولا دعا کن.واسه ظهور پسرت.آقاجون دعا کن.فقط همین...

نه آب می خوام نه غذا نه جا...از دنیا هیچی نمی خوام!

من گدای در خونتم منو نرون!می دونم :

"با کریمان کارها دشوار نیست..."


آقاجون هدیه ی فردام می خوام دعای شما باشه...

یا علی

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 12:29 توسط مینا رضائی|

 

به نام خدای خیلی مهربون

 

   زندگی پر از لحظاتی است که روبروی دوراهی ها می ایستی.

باید انتخاب کنی بین خودت و خدای خودت.

هر تصمیمی که می گیری تو را به جهتی می کشاند.

زندگی پر از لحظات انتخاب است، اما همیشه سخت است که بر خلاف جهت دیگران حرکت کنی.

نشده که تابحال ببینی همه شتاب زده به سوی هدفی نامعلوم می دوند؟

ببینی اگر نروی عقب می مانی، با تمام قوا تلاش کنی اما مدام از خودت بپرسی که من برای

چه در این مسیر قدم گذاشته ام، بی آنکه فرصت کنی به جوابش فکر کنی مبادا از جمع عقب بمانی...

شده تا به حال شب امتحان تا صبح بیدار باشی و درس بخوانی اما در تمام لحظات مردد باشی؟

نکند راهی که می روی به ترکستان است، نکند همه اش سرگرمی ابلهانه و تلاش بی فایده ای

است که آخرش هیچ سودی به حالت نخواهد داشت.

ذهنت پریشان می شود اما خوب می دانی که شب امتحان وقتی برای این فلسفه بافی ها نیست.

امشب اگر تردید کنی معلوم نیست فردا چه نتیجه ای بگیری.

فکر را می گذاری برای بعد، برای فردا، برای فرداها...

اما زندگی فرصتی برای توقف ندارد!

به خودت که می آئی می بینی هیچ چیز نداری، همه رفته اند و تنها مانده ای...

تو آمده بودی خلیفه ی خدا باشی بر روی زمین. همین که پا بر زمین گذاشتی همه چیز را از تو گرفتند!

بال پروازت را بستند، تو ماندی و یک دنیای شلوغ...

تو ماندی و هر لحظه یک نگرانی تازه...

تو ماندی و درد و رنج و اضطراب...

تو ماندی و حسرت و این خیال خام که یک لحظه ی این زندگی، این درد و رنج را متوقف کنی...

و اورا دوباره پیدا کنی.

اما زندگی هیچ وقت متوقف نشد!

کم کم گم شدی میان آدمها. راه را گم کردی، یادت می رفت برای چه آمده ای...

اما خدا بیداریت را می خواست. صدایت کرد:

یا ایها الانسان... انک کادحٌ الی ربّک کدحاً فملاقیه...

"ای انسان، عجب رنجی می کشی برای گام برداشتن به سوی من!

اما ناامید مشو، قطعاً به من خواهی رسید."

امیدوار می شوی. چشمانت پر از اشک شوق می شوند...می رسم!

حتماً می رسم، اما مگر می گذارند این بندهای تعلق، این دل نگرانی ها،

مگر می توانم لحظه ای بایستم و پیدایت کنم...

زندگی فرصتی برای توقف ندارد!

به خودت که می آئی می بینی هیچ چیز نداری!

همه رفته اند و تو تنها مانده ای...

 

                       توقف ممنوع!!!


پ.ن: به آنها که روحشان را به بدی ها عادت نداده اند و در منجلاب تیره ی این دنیا بر نفس خویش فائق

آمده اند! به آنها که بی غرور ره می سپارند...

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 16:18 توسط مینا رضائی| |

 

به نام خدای خیلی مهربون

 

  ای ذخیره ام در گرفتاری و ای یار من در سختی ام، ای نهایت اشتیاقم٬

توئی پوشاننده ی زشتی های من و آرامبخش هراس من و درگذرنده از لغزشم...

خدایا براستی من از تو خواهم ترس از روی عقیده پیش از ترس از روی خواری دوزخ.

خدایا من از تو آمرزش جویم برای آنچه بازگشتم به تو از آن .

رحم کن ای شکافنده ی دریا برای موسی...

خدایا پاک کن دلم را از نفاق و کردارم را از ریا و زبانم را از دروغ و چشمم را از خیانت.

زیرا تو می دانی خیانت دیده ها را و آنچه در سینه ها پنهان می شود...

این مقام ترسان و پناهنده است، این مقام اندوهناک و گرفتار است،این مقام پناهنده ی توست...

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد.

و به من روزی کن یقین به خودت را و ثابت بدار امیدم را به تو در دلم.

و قطع کن امیدم از هرکه جز خودت تا امیدوار به دیگری نباشم و اعتماد نکنم جز به تو.

و قرار ده رغبتم را در آنچه نزد توست...

خدایا دلم را پر از مهرت کن و ترس از تو و باور به تو و هراس از تو و اشتیاق به تو...

خدایا آسان کن برایم آنچه از دشواری اش می ترسم، و تغییر بده از من آنچه می ترسم از بلایش...

ای مهربانترین مهربانان(بخشی از دعای سحر)

 

رمضان ماه خداست...

 

  روزه یعنی آگاهی لحظه به لحظه از خدا.

ارتباط با حقیقت... جدا شدن از آرزوها و رهائی از نفس...

روزه یعنی مراقب باشید که مهمان خدا هستید!

مهمان هر چه خالص تر عزیزتر... و میزبان به این خلوص از هرکسی آگاه تر!

روزه یعنی مراقب صادرات و واردات وجود خود باشیم!

چه در خوردن٬ چه در شنیدن٬ چه درگفتن و چه در اندیشیدن...

کاش همیشه در رمضان عشق باشیم و روحمان روزه!


 پ.ن : امیدوارم شبهای قدر بهترینها واسه همه رقم بخوره.

تو رو خدا دعا کنیم...

واسه اومدن صاحب اصلی. واسه بیمارا. واسه اونائی که محتاجن از هر نظر...

وقتی قرآن می خونیم فقط به فکر تموم شدنش نباشیم...

ببینیم خدا از ما چی خواسته.باید چه جوری زندگی کنیم...؟!!

قرآن نوره. دعا کنیم واسه همدیگه که زندگی مون پر از نور واقعی شه...

خلاصه واسه همه ی همه ی آدما... دعا کنیم.

یا علی

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 5:52 توسط مینا رضائی| |

 

به نام خدای خیلی مهربون

 

   این اولین نامه ای نیست که برای تو می نویسم...همیشه با تو حرف می زنم و تو بهترین و مهربانترین

شنونده ای.چقدر دلم می خواهد در زمان تو زندگی کنم، و چقدر این آرزو برایم بزرگ و شیرین است...

در جای جای شهر بوی آمدنت می آید و ما امید بسته ایم به مهر خدا، و ما چشم دوخته ایم به آمدن تنها

امید بشر... کاش بیائی.

 

  امروز روز تولد بزرگ مردی است که جهان را نجات خواهد داد...

و این جمله قشنگترین، دلگرم کننده ترین و رعب آورترین جمله هاست!

قشنگ برای آنها که در همه حال در انتظار توأند...

دلگرم کننده برای آنها که لااقل در مشکلات امید آمدنت را در دل دارند...

و رعب آور برای آنها که کاخ سلطنت خود را با حضور تو در هم شکسته می بینند...

 

  کاش بیائی، مثل آمدن موسی...مثل آمدن عیسی...

کاش بیائی و از هم بپاشی این باطل فرعون و یهود را!

کاش بیائی و انسانها را از توّهم وجودت نجات دهی...

گاهی آنقدر در تاریکی می مانیم که شمعی را خورشید وجودت می پنداریم! بی خبر از این فنا و از آن

بقا! بی خبر از این ظلم و از آن عدالت... بی خبر از این ریا و از آن صداقت!

بیا که اسلام را برپا کنی...

بیا تا عدالت را معنا کنی...

بیا تا زندگی را زندگی کنیم... بی تو بودن فقط زنده بودن است!

کاش خدا اشاره ای کند و بیائی.

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی...

 

   یادت هست به خدا گفتم که من جز تو پیشوائی نخواهم داشت و معامله کردیم که اگر نیک بود و

درست به راه تو بیافتم و بس... انگار همین دیروز بود. خدا نگاهم کرد و من از شرم آب شدم.خودمانیم اما

خیلی ترسیدم.روزها گذشت و... خدا قبول کرد و من از آنروز مست این عشقم و دلبسته ی این راه...

دلم دیوانه ی تو شد. دلباخته ی خوبی هایت...

وعهد بستم که جز تو بر کسی دل نبندم... آری فقط تو... و نقطه.

و من هر روز عاشقترم به تو و هر روز با تو بیشتر حرف می زنم. و به تو نزدیکترم از پیش...

 تو در حال آمدنی... می دانم مثل من برای تو زیاد است اما من مثل تو هیچ جا سراغ ندارم...

 

   "ای چشمهای من به راه ها خیره شوید و دلتنگ نمانید

آفتاب همیشه پشت ابر نخواهد ماند..."

منتظرت خواهم ماند تا بیائی.

می دانم که می آئی. می دانم که پیمان نمی شکنی...

 

    روزی روی یک بیلبرد بزرگ وسط تنهائی اتوبان خواندم:" ترسم تو بیائی و من آنروز نباشم" !

چشمانم غرق شد و دلم بی تاب. اما دست از دعا که برنداشتم، جا که نزدم، شکایتی که نکردم، فقط

زمزمه ای بود: "منتظرت خواهم ماند تا بیائی حتی اگر دیگر نباشم..."

 

   وقتی اسمت روی دیوار اتاقم برای همه جلب توجه می کند من از شوق می میرم ... من از عشق کم

می شم... به همه گفته ام که عاشق توأم... می بینی دستهایم برای از تو نوشتن می لرزد... تو

اینجائی، نزدیک من!

من با تو می مانم... من بی تو می میرم...(تمام شعر های عاشقانه ام برای توست.)

تمام اشکهایم فانوس راهت... کاش بیائی.

دوست دارم صدایت کنم که سینه ام آرام گیرد...

ابا صالح... گل نرگس...یوسف زهرا...

 

نامت در اتاق من...دوست دارم صدایت کنم تا سینه ام آرام گیرد!

 

من عاشق توأم... و دیوانگی ام دارد عود می کند... چه کسی گفته صبر عاشق لبریز نمی شود؟؟؟

آنقدر التماس می کنم به خدا تا تو را زودتر بیاورد...

و من عشقم را به تو ثابت خواهم کرد... قدم بگذار بر چشمان بی سویم...

امروز تو چشم گشودی به جهان و قرار من چشم از جهان بست... و این بود معنای دل بیقرار من...

و تنها توئی که راز ارکیده ی تنها را می دانی... تولدت بیادماندنی ترین تاریخ در تقویم قلبم است...

نیمه شعبانت مبارک...

یا علی

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:54 توسط مینا رضائی| |

 

به نامش و در پناهش...

  

                         تفاهمی میان من و اشو...

 

   عشق بدان معناست که تو باید بیاموزی به دیگران از برای خودشان احترام بگذاری٬

دیگران وسیله ای برای دستیابی تو به اهدافت نیستند...

این عمل تنها عمل غیر اخلاقی در دنیاست.

در واقع تمام اعمال غیر اخلاقی در این یک چیز ساده خلاصه می شوند:

اگر دیگران را به عنوان یک وسیله بکارگیری، عمل تو غیر اخلاقی است.

اگر به دیگران به عنوان یک مقصود و هدف احترام بگذاری،عمل تو اخلاقی است.

و دیر یا زود طرف مقابل آزادی اش را از تو خواهد خواست و تو دچار ترس خواهی شد!

تو دوست داری دیگران را در بند کنی، البته با زنجیرهائی زیبا، زنجیرهای طلائی جواهرنشان!!

اما تو برای اینکار باید از فردا مطمئن باشی. در غیر اینصورت چه کسی می داند؟

معشوقت ممکن است تو را ترک گوید. تو نمی دانی که لحظه ی آینده چه اتفاقی خواهد افتاد

بنابراین می خواهی از لحظه ی آینده مطمئن شوی، ضمانت می خواهی

و این ضمانت عشق را می کشد... (اشو)


ادامه ی مطلب: بیوگرافی اُشو...

                                                                                                                                 یا علی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:33 توسط مینا رضائی| |

 

به نام او که... همه ی خوبیهاست.

 

بی تو  ای آرام جان٬ شعله دارم بر زبان

 

روز و شب سوزم ز داغ زندگی٬ تا بیفروزی چراغ زندگی

 

من جدا از کاروان٬ مانده ام از همرهان

 

بر سراب آرزو دل بسته ام٬ در غبار بی کسی بنشسته ام

 

همچو برگی از خزان افتاده در راهم خدایا٬ با دلی افسرده بر طوفانی از آهم خدایا

 

کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا٬ کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدایا...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

من از پروانه بودنها٬ من از دیوانه بودنها٬

 

من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم...

 

من از هیچ بودنها٬ از عشق نداشتنها٬

 

از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم...

یا علی

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:13 توسط مینا رضائی|

 

به نام خداوندگار پدر...

 

تقدیم به محضر والامقام ترین پدر دین... به حضرت علی(ع).

 

و تقدیم به اسوه ی: بزرگی٬ تلاش در سختی ها٬ صبر٬ امید و توکل بر حق...

 

پدر مهربانم... به همه ی امید و هستی ام... به دوست داشتنی ترین رفیقم...

 

از نهج البلاغه:(حکم و مواعظ)

 

۱.برترین توانگری و بی نیازی در ترک آرزوهاست(۳۳)

 

۲.ارزش و منزلت هر کس به قدر همّت٬ راستی و صداقتش به قدر جوانمردی٬ شجاعتش به قدر حمیّت و

 

ننگ داشتن از بدنامی٬ و عفّتش به قدر غیرت اوست.(۴۴)

 

۳.آدم صبور پیروزی را از دست نمی دهد اگر چه روزگارانی بر او بگذرد.(۱۴۵)

 

۴.به پایه های محکم عهد و پیمان چنگ زنید.(۱۴۷)

 

۵.خدا را شناختم به شکسته شدن اراده ها و باز شدن گره ها.(۲۴۲)

 

۶.بزرگترین عیب آن است که چیزی را بد بدانی که خود بدان مبتلا هستی.(۳۴۵)

 

۷.آگاه باشید که یکی از بلایا نداری است٬ و بدتر از نداری بیماری تن است٬ و بدتر از بیماری تن بیماری

 

دل است. و به تحقیق یکی از نعمتها وسعت روزی است٬ و از وسعت روزی بهتر سلامتی تن است٬ و از

 

سلامتی تن بهتر پاکی دل است.(۳۸۱)

 

۸.از خدا بترسید٬ از خدا بترسید. به خدا سوگند او آنچنان گناهان شما را می پوشاند که گوئی آنها را

 

بخشیده است.(۲۹)

 

۹.در تغییر و تحول روزگار گوهر وجود مردان معلوم می شود.(۲۰۸)

 

۱۰.هر که درون خود را اصلاح کند خدا ظاهرش را اصلاح نماید٬ و هر کس برای دینش کار می کند خدا امر

 

دنیایش را کفایت می نماید٬ و هرکس مسائلی را که بین او و خدایش هست نیکو سازد خداوند مسائلی

 

که بین او و مردم هست را نیکو می سازد.(۴۱۵)

 

و تو همیشه به اندازه ی کوچکی من بزرگ و خوبی...

 

سرم شلوغ بود و دنبال بهانه ای برای گریه کردن بودم.آخر دختر لوس تو هنوز کوچک است...

 

بغضم کم کم داشت به گریه می رسید که...

 

صدای تو که نامم را به رسم کودکی ام بر لب آوردی بر جایم نشاند: "مینوش"

 

جای اشک لبخندی بر لبانم نشست و احساس کردم چقدر صادقانه و کودکانه دوستت دارم...

 

روزت مبارک پدرم

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:15 توسط مینا رضائی|


Design By : Night Skin